تبليغاتX
منو لینک کن

*
*
*
*
*
*
*
تشنه احساس

خدایا...

 خدایا

میخواهم...
توان آنرا داشته باشم که ادامه دهم .

 

اگر زمانه بر وفق مرادم نگشت ،از نو آغاز کنم .

 

زیبایی را ببینم ، هنگامی که دیگران ناتوان از دیدن آنَند .

 

می خواهم...


امید رویایی نو داشته باشم و شکیبا،

تا رویاهایم همچنان ادامه یابد .

فر صتی بیابم

 

تا به آن دست یابم

 

و خردمند ، آنگونه که به آینده چشم داشته باشم.

 

 


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/25 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت


 
تو به من لبخند ردي و من به پاس قامتت ايستادم
نمي دانم چرا احساس مي كردم پيراهنت بوي مرا مي دهد
گويي سرم را تازه از روي شانه هايت برداشتم
از پشت پنجره مرا مي نگريستي
و من تند تند نوشتم
يك لحظه نگاهم به نگاهت افتاد
اشاره كردم برو خسته مي شوي
اشاره كردي;مي مانم
مي خواهم تو را در اغوش بگيرم
خيلي دل تنگ هستم
و من باز تند تند نوشتم
نوشتم كه برايم دعا كن
چقدر در ميان دوستت دارم هاي ساده تو گمم
اي كاش باز هم بيايد كه از ان سوي خيابان برايم دست تكان دهي...


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/23 ساعت 2:28 موضوع | لینک ثابت


روح الله


عمريست كه از حظور او جا مانديم
         در غربت سرد خويش تنها مانديم
                       او منتظر است تا كه ما برگرديم
                                   ماييم كه در غيبت كبري مانديم

عاشق


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/23 ساعت 2:20 موضوع | لینک ثابت


اي صميمي؛اي دوست

اي صميمي،اي دوست

گاه بي گاه لب پنجره خاطره ام مي ايي

 اي قديمي اي یار!

تومرا ياد كني يا نكني،

من به یادت هستم

 ارزويم همه سرسبزي توست

دائم از خنده لبانت لبريز!

دامنت پر گل باد...


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/17 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که تو آیی و غم از دل برود

 


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/12 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت


اين نسيم تازه جان آفرين
از کدامين باغ بر زمين می وزد
وز کدامين آسمان اين آفتاب
کلبه ام را نور باران می کند


در اتاق تنگ گردآلود من
اين همه بوی گل امشب از کجاست
اين نواها ، اين ترنم های مهر
از کدامين چنگ خوش آوا رهاست


در شبی اينگونه برفی ، اين بهار
اين ستاره ، اين سرود ، از سوی کيست
برگ سبزی در همه آفاق ، نه
ذره نوری در همه افلاک نيست


های ای سرگشته ، در اين جستجو
خويشتن را بی سبب فرسوده ای
لحظه ای دور از غوغای دهر
در بهشت خاطر خود بوده ای

نتابد آفتاب اين عشق توست
در حريم آن فضا پر می کشی
بازتاب آن صفای باطن است
اين گل و نوری که در بر می کشی


پرده پرده سينه ات چون باغ گل
وين دل پر مهر ، خورشيدی در آن
گر جهان را همچو دوزخ کرده اند
در بهشت خاطر خود بگذران

 

safar


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/12 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


باغبان در باز کن...

باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم

من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم

باغ بهشت     عاشق


 

نوشته شده توسط عاشق؟! در 86/08/12 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت